برچسب:
نویسنده: زهرا سامانی
برچسب:
نویسنده: زهرا سامانی
برچسب:
نویسنده: زهرا سامانی
برچسب:
نویسنده: زهرا سامانی
برچسب:
نویسنده: زهرا سامانی
امروز دیدم ده بیست سی چهل رو کامل یاد گرفته!
قبلا تا همون چهل بلد بود
برچسب:
نویسنده: زهرا سامانی
باب اسفنجی, داشت نگاه می کرد. یه قسمتی که زبان اصلی بود اومد. می گه میشه یه باب اسفنجی, بذاری که مثل من صحبت کنه، مثل همه، مثل آدما:)))))
برچسب:
نویسنده: زهرا سامانی
کارن همین الان در حالیکه داشت داشت ماکارونی می خورد و کارتون نگاه می کرد و روش به تلویزیون بود بی مقدمه گفت دوست دارم یه بچه دیگه داشتی باهاش بازی می کردم!!
و این اولین درخواست,ش برای خواهر, و برادر, داشتن بود.
چقدرم نوع بیانش جالب بود. نگفت خواهر, برادر,.. گفت یه بچه دیگه داشتی!! من بمیرم برات ماااادر
برچسب:
نویسنده: زهرا سامانی